محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3201
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن صفار به دو گفت : « خدا از تو بيزار باشد كه كوتاه آمدى و از ابن ازرق نيز بيزار باشد كه غلو كرد ، خدا از هر دوتان بيزار باشد . » ابن اباض گفت : « خدا از تو و از او بيزار باشد . » ، آنگاه قوم پراكنده شدند و كار ابن ازرق بالا گرفت و جمع وى فزون شد و سوى بصره آمد و نزديك پل رسيد . عبد الله بن حارث ، مسلم بن عبيس بن كريز را با مردم بصره به مقابلهء او فرستاد . ابو جعفر گويد : در نيمهء ماه رمضان همين سال مختار بن ابى عبيد ثقفى به كوفه آمد . سخن از سبب آمدن مختار به كوفه نضر بن صالح گويد : شيعيان ناسزاى مختار مىگفتند و ملامت او مىكردند به سبب رفتارى كه با حسن بن على داشته بود ، آن روز كه در سياهچال ساباط زخم خورده و او را به ابيض بردند . گويد : وقتى ايام حسين رسيد و مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد وى در خانهء مختار فرود آمد . همان كه اكنون خانهء سلم بن مسيب است . مختار بن ابى عبيد نيز با ديگر مردم كوفه با مسلم بيعت كرد و نيكخواهى كرد و مطيعان خويش را سوى او خواند تا وقتى كه مسلم قيام كرد . آن روز مختار در دهكدهء خويش به نام لقفا در ناحيهء خطرنيه بود . هنگام ظهر خبر يافت كه ابن عقيل در كوفه ظهور كرده كه قيام وى در آن هنگام از روى وعده با يارانش نبود ، بلكه وقتى به دو گفته بودند هانى بن عروهء مرادى را زدهاند و بداشتهاند ، قيام كرده بود . مختار با غلامان خود بيامد و بعد از مغرب به باب الفيل رسيد . عبيد الله براى عمرو بن حريث پرچمى بسته بود و او را سالار همگان كرده بود و گفته بود در مسجد بنشيند . و چون مختار بيامد و بر باب الفيل ايستاد هانى ابن ابى حيه وادعى بر او گذشت و گفت :